چهارمین سفرنامه
گلدونه خان امسال روز پدر رفتیم مسافرت. همراه باباجون و مامان جون و خاله الهام اینا راهی تبریز شدیم تو کلا تو ماشین خاله الهام بودی چون تو ماشین خودمون اصلا طاقت نداشتی و دایما خودتو پرت می کردی سمت دنده و ضبط و فرمون و نمی شد کنترلت کرد خیلی مسیر طولانی بود و تو هم خسته شدی تا رسیدیم تبریز که خیلی شهر قشنگی بود من تا حالا نرفته بودم و کلی خوشم اومد.بعد رفتیم روستای کندوان و از اونجا هم رفتیم سرعین و جمعه هم برگشتیم..چه برگشتنی ...ساعت 6:30 صبح همسایه زنگ زد و گفت لوله خونتون ترکیده و اب از در خونه اومده بیرون و سرازیره... بله... سریع زنگ زدیم دایی و رفت خونمون .شلنگ یخچال پاره شده بود.خلاصه که دایی علی رضا تا ما برسیم همه کارها ر...
نویسنده :
مامان الهه
18:21



